کردپرس:
تحولات سالهای اخیر در منطقه، بهویژه تنشهای فزاینده میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، بار دیگر جایگاه رسانههای اقلیم کردستان عراق را در معادلات منطقهای برجسته کرده است. نحوه بازنمایی ایران در بخشی از این رسانهها ـ بهویژه رسانههای نزدیک به احزاب اصلی ـ نشان میدهد که نوعی چارچوببندی گفتمانی غالب، ایران را نه بهمثابه یک همسایه ژئوپلیتیکی پیچیده و تأثیرگذار، بلکه عمدتاً در قالب «تهدید» یا «بازیگر رو به افول» تصویر میکند. این الگوی بازنمایی، اگرچه در شدت و دامنه میان رسانههای مختلف حزبی متفاوت است، اما در برخی مقاطع، بهویژه در جریان جنگ دوازدهروزه اخیر میان ایران و اسرائیل، به اوج خود رسید.
در آن مقطع، بخش قابل توجهی از تحلیلهای منتشرشده در رسانههای حزبی اقلیم، مبتنی بر پیشفرض «پایان قریبالوقوع جمهوری اسلامی» و فروپاشی ساختار قدرت در ایران بود. این برآوردها، که متأثر از برخی تحلیلهای اتاقهای فکر غربی و منطقهای نیز بود، در عمل نهتنها محقق نشد، بلکه به دلیل استمرار ساختار قدرت در ایران و عبور نسبی این کشور از بحران، اکنون نیازمند بازنگری جدی است. مسئله اصلی، صرفاً خطای پیشبینی نیست؛ بلکه پیامدهای راهبردی چنین خطاهایی برای موقعیت اقلیم کردستان در منظومه قدرت عراق و منطقه است.
واقعیت ژئوپلیتیکی آن است که ایران یکی از بازیگران اصلی و اثرگذار در بغداد است و توازن قدرت در ساختار فدرالی عراق، بدون در نظر گرفتن وزن ایران، قابل فهم نیست. اقلیم کردستان، بهعنوان بخشی از نظام سیاسی عراق، ناگزیر از تعامل مستمر و چندلایه با بغداد است؛ تعاملی که بهطور طبیعی از تحولات در روابط تهران–بغداد متأثر میشود. در چنین بستری، تداوم یک گفتمان رسانهای تخاصمی نسبت به ایران، میتواند هزینههای غیرضروری سیاسی و امنیتی برای اقلیم ایجاد کند؛ بهویژه اگر این گفتمان مبتنی بر محاسبات نادرست درباره فروپاشی قریبالوقوع یک بازیگر منطقهای باشد که تاکنون نشان داده از ظرفیتهای بالایی برای مدیریت بحران برخوردار است.
در عین حال، باید میان نقد سیاستهای منطقهای ایران و تولید گفتمان تخریب تمایز قائل شد. نقد مبتنی بر تحلیل منافع، بخشی طبیعی از فضای رسانهای است؛ اما هنگامی که چارچوببندی رسانهای به سمت انتظار مستمر «سقوط» یا «حذف» یک همسایه قدرتمند سوق پیدا میکند، رسانه از کارکرد تحلیلی فاصله گرفته و به بخشی از یک پروژه سیاسی تبدیل میشود. این امر، بهویژه در رسانههای حزبی، میتواند بازتابدهنده رقابتهای داخلی اقلیم و تلاش برای همسویی بیشتر با برخی بازیگران منطقهای یا بینالمللی باشد.
از منظر تاریخی و فرهنگی نیز روابط ایران و کردها، رابطهای خطی و یکبعدی نبوده است؛ بلکه آمیزهای از همکاری، تنش، حمایت و اختلاف در مقاطع مختلف تاریخی بوده است. حمایت ایران از بخشی از جنبش کردی عراق در مقاطع خاص، گشودن مرزها در بحران ۱۹۹۱، و نقش تهران در معادلات پس از سقوط رژیم بعث، بخشی از این واقعیت پیچیده است. در مقابل، اختلافات امنیتی و نگرانیهای متقابل نیز همواره وجود داشته است. نادیده گرفتن هر یک از این وجوه، تحلیلی ناقص و غیرواقعگرایانه ارائه میدهد.
نکته راهبردی دیگر آن است که اقلیم کردستان در محیطی چندهمسایگی قرار دارد: ایران، ترکیه و جهان عرب. تجربه تاریخی نشان داده که هیچیک از این بازیگران صرفاً بر اساس همبستگی فرهنگی یا قومی عمل نمیکنند؛ بلکه منطق منافع ملی و ملاحظات امنیتی تعیینکننده رفتار آنهاست. از اینرو، اتکای تحلیلی به گزارههای هویتی صرف، بدون توجه به ساختار قدرت منطقهای، میتواند به خطای محاسباتی بینجامد.
پس از پایان جنگ اخیر و با وجود تداوم فشارهای آمریکا و اسرائیل بر ایران، شواهد نشان میدهد که ساختار سیاسی ایران همچنان از انسجام نهادی و ظرفیت تطبیقپذیری برخوردار است. استمرار انتظار فروپاشی در برخی محافل رسانهای اقلیم، بیش از آنکه مبتنی بر دادههای عینی باشد، بازتاب نوعی «آرزواندیشی سیاسی» است. آرزواندیشی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت کارکرد بسیجکنندگی داشته باشد، در بلندمدت میتواند به کاهش اعتبار تحلیلی رسانهها و فرسایش سرمایه نمادین آنها منجر شود.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگر ضرورت دارد، بازگشت به عقلانیت راهبردی در بازنمایی تحولات منطقه است. اقلیم کردستان برای تثبیت موقعیت خود در عراق و منطقه، نیازمند سیاست رسانهای مبتنی بر واقعگرایی، توازن و درک دقیق از موازنه قواست. رسانههای اقلیم میتوانند با فاصله گرفتن از دوگانههای سادهساز «سقوط یا پیروزی مطلق»، و با تکیه بر تحلیلهای چندمتغیره، نقش سازندهتری در شکلدهی به افکار عمومی ایفا کنند.
در نهایت، روابط ایران و اقلیم کردستان نه در میدان پیشبینی فروپاشیها، بلکه در بستر تعاملات عملگرایانه، مدیریت اختلافات و تعریف منافع مشترک پایدار خواهد شد. مسئولیت رسانهها در این میان، نه تشدید تخاصم، بلکه کمک به شکلگیری ادبیاتی است که امکان گفتوگو و مدیریت عقلانی اختلافات را تقویت کند. در منطقهای که هر خطای محاسباتی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد، واقعگرایی تحلیلی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است.

نظر شما